اشکهام سرازیر میشن که روا نیست.. روا نیست روزها و شبها و ساعتهای باقی مونده از حضورت توی «خونه»ات رو بشمری. جهان نباید چنین بگذره. اگر که فکر میکنی روا نیست، خب نکن.. نکن! آه. ...
I owe to all my deep-seated lives I have lived, to people who were the warm blood in my veins.